تبليغاتX
delivery.blogfa.com

اندراحوالات شیخ الشیوخ، ملا ناتمام"علی جعفری"

 آن مخزن کمال، آن معاند ابتذال، آن صاحب گچ و تخته، آن دشمن خاتمی غربزده، آن دارنده هر کفایتی، آن مظهر هر ناجنایتی، آن رونده به "امام صادق"، آن دونده به "سوره"، آن گوینده سخنان عجیب، شیخنا مولانا "عین.جیم" نجیب، درطریقت جاهلی، پیر بود و عدو شماری کثیر بود.

نقل است چون از مادر بزاد؛ بر دستیش عبا بود و بر دست دیگرش کتیبه ای که جمله منجمان و رمالان بر این تعبیر بودند که « وی عبا را قالی سلیمانی پندارد که بر آن کهکشان "سوره" را بپیماید و آن را بر سر ناشاگردان بگشاید تا معجزه ای رخ بنماید.»

آورده اند شیخ ما در دوران طفولیت چون بر میان بزرگان آورده شد، هیچ ندید جز جمال خاتمی، هیچ نشنید جز کمال خاتمی و هیچ نفهمید جز گفتمان خاتمی.

شیخ ما اندر اولین بانگ به دست و پا افتاد، عبا بر زمین انداخت و جامه بر تن دراند.

او که در پی "وزارتخانه امربه معروف" نعلین ها فرسوده بود؛ هر چه فغان کرد و "وااسلاما" سرود، نسود.

شیخ الشیوخ که شام را با بختک خاتمی به خروسخوان می رساند؛ به تلافی سخنان آن دشمن انقلاب و اسلام و "سازمان و نان" کتیبه ای بر کف نهاد، مکتب خانه سوره را خانقاه خود نماد و در ذم خاتمی و خاتمی ها بسیار دهان گشاد و از "استعمارزدگی ها" بر زبان راند که اینبار شاگردان انگشت بر دهان بماندند و جمله وقت خوش گذشت از چنین تندبادی که شیخ ما بر آن سوار بود و این از کرامات شیخ ما بود.

روزی بپرسیدند یا شیخ: کدام فرقه ای؟ چپ یا راست؟

شیخ ما بفرمود: آنگاه که خاتمی بر راست نشیند، ما بر چپ نشیمن گذاریم و آنگاه که خاتمی چپ نگاه کند، ما بر مرکب راست قامت سپاریم و براستی که شیخ ما چپ نشین راست مرکبی بود.

سالها بگذشت و عمر شیخ به صد و بیست رسید که شیوخ طویل العمرند و کثیرالانث.

شیخ چون طاقت "خاتمیون" را نداشتی و ناشاگردان را در کسوت "سر به خاتمیان" بدیدی و "اناالخاتمی" ها بشنیدی، سر به بادیه بگذاشتی و باقیة العمر را در بی خبری روزگار به پایان رساندی.

+ نوشته شده توسط رهایی در شنبه 29 فروردین1388 و ساعت 12:21 |


Powered By
BLOGFA.COM